محمد مهريار
116
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
گواراست و به علت همين است كه انگور و انار آن به لطافت و شيرينى شهره است . ببينيم كلمهء اسفه يعنى چه ؟ واژهشناسى : در توضيح اين جمله مىگوييم كه در زبان فارسى باستان و اوستايى كه ريشهء اصلى كهن لهجهها و زبانهاى ايرانى و از جمله پارسى بهشمار است واژهء امروزى « اسب » ، « اسپه » تلفظ مىشود . از اين پيش برحسب موارد مختلف به اين امر اشارت كرديم و باز هم به آن برخورد خواهيم داشت . براساس صورتهاى تحول يافتهء زبان فارسى حاضر دو حرف پ و ف به هم تبديل مىشوند ، چنان كه فولاد و پولاد ، گوسپند و گوسفند و غيره . اين مسأله گذشته از تداول اشهر يكى در بعضى لهجهها شايد ناشى از اين باشد كه در زبان پهلوى اصل و بهتر بگوييم خط پهلوى براى دو حرف « ف » و « پ » يك علامت وجود دارد . به اين طريق مىبينيم كه در هر لهجهاى يك نوع تلفظ « ف » يا « پ » شياع پيدا مىكند و بنابراين صورت صحيح و كهن اسفه همان « اسپه » به معنى اسب مىباشد . در اين سخن جاى گفتوگو وجود ندارد . حالا بايد ببينيم به چه دليل و چرا نام اسب بر محل و مسكن اطلاق مىشود ؟ حقيقت آن است كه آريايىهاى كهن به دامهاى اهلى و از جمله اسب و اشتر تعلق خاطر بسيار داشتهاند و آنها را محترم مىدانستند . هماكنون فرزندان آنها در هندوستان اين حرمت و تكريم را تا به حد عبادت گاو بالا بردهاند . زردشتيان هم گاو را مخصوصا محترم مىشمردهاند و شاش گاو بهترين مطهرات است ، « 1 » و برحسب همين عادت ، درست دانستهاند كه نام حيوانات محترم نيز در اسامى اشخاص بيايد ، و به همين دليل نام اشتر و اسب و يا اسپ با تركيبات مختلف در نام ناموران ايرانى كهن زياد ديده مىشود . زردشت بر حسب تلفظ اوستايى زرت اوشتره ( Zarat Ushtra ) يعنى دارندهء شتر زرد و يا گشتاسب تحريف يافتهء كلمهء « گشنسب » يعنى دارندهء اسب فحل زورمند و يا ارجاسب و گرشاسب معادل « ارجت اسپه » ( Arejat Aspa ) و « گرشاسب » يعنى دارندهء اسب با ارج . به همين دليل يعنى حرمت اسب كه اين نام به امكنه و بقاع و زيستگاهها داده مىشده است ، چنان كه در واژهء اشترگان و در امثلهء بسيارى كه در اين باب آورديم ديديم . « 2 » در همهء اين امثله واژهء اشتر
--> ( 1 ) - ن . ك . به : كتاب ونديداد ترجمهء فارسى از مرحوم داعى الاسلام ، چاپ هندوستان . ( 2 ) - ن . ك . به : ذيل واژهء اشترگان در همين كتاب .